♣♣به ترکه می گن:چرا ماشینتو از پلاک شروع می کنی به شستن؟می گه:والا یه بار از سقف شروع کردم به شستن رسیدم به پلاک دیدم ماشین خودم نیست
♣♣ تهرانیه داشت واسه ترکه خالی می بست می گه من یه سگ دارم وقتی میاد خونه در می زنه ترکه می گه : چرا؟ مگه سگت كلید نداره ؟؟؟؟
♣♣ به یه ترکه میگن از زنت راضی هستی/ میگه اره/میگن چرا/ میگه/ چون تو شستن ظرفها بهم کمک میکنه
♣♣ به ترکه میگن شما پسرت رو بیشتر دوست داری یا چلو کباب رو؟ ترکه میگه : بابا تو رو به خدا ما رو سر دو راهی قرار ندین !!!!
♣♣ خبرنگاره میره جبهه جنگ گزارش تهیه كنه، یك تركه رو گیر میاره ازش میپرسه: برادر شما اینجا چیكار میكنین؟ تركه میگه: زرشك پاك میكنیم! خبرنگار میپرسه: پس تو كار آشپزخونهاید؟ تركه میگه: نه بابا! اینجا یك تابلوهایی زدن روش نوشتن: كربلا ما داریم میاییم، زیر این تابلوها ملت مینویسن زرشك! ما اونها رو پاك میكنیم!! خبرنگار میگه :كــــــات! آقا درست جواب بده! بابا پخش مستقیمه! دوباره میپرسه: شما اینجا امداد غیبی هم دارین؟! تركه میگه: بله، هر از چند وقتی یك توپی، خمپارهای میاد میافته توی سنگر، هفت هشت نفر غیب میشن! خبرنگار داد میزنه: كــــــــــــات! بابا این چه وضعشه! درست جواب بده. تركه میگه: آخه شما میپرسی، من هم جواب میدم دیگه! یارو میپرسه: برادر شما اینجا ایثار هم میكنین؟ تركه میگه: والله عیسی رو نه ولی یه موسی داریم همه میكنن!!!
♣♣ از تركه میپرسن: زنتو چقدر مهر كردی؟! میگه: والله مهر رویادم نمیاد ولی آبان و آذر زیاد كردم!!!
♣♣ تركه رفته بوده تهران دنبال نوهاش كه واسه تعطیلات ببردش تبریز. تو راه پسره اشاره میكنه به چندتا گوسفند، میگه: ببعی! ببعی! تركه برمیگرده بهش میگه: ببین اصغرجان! ما داریم میریم تبریز، اونجا همه مردن! تو هم دیگه بزرگ شدی، باید مثل مردای گنده حرف بزنی! اینا گوسفندند، گوسفند. یكم میگذره، پسره اشاره میكنه به یك قطار میگه: دودوچیچی! تركه باز میگه:اصغرجان! تو دیگه بزرگ شدی بابا! باید مثل آدم بزرگا حرف بزنی، این اسمش قطاره. بالاخره میرسن تبریز، سرشام تركه از نوهاش میپرسه: اصغرجان،
♣♣ دیروز تو مهدكودك چیكار كردید؟ اصغر میگه: قصه گوش كردیم. تركه میپرسه:
قصه چی؟ اصغر یاد نصیحت تركه میافته میگه: قصه روباه جاكش و كلاغ كسخل!
♣♣ ترکه ماه رمضون میره خونه دوستش می خوابه دوستش بهش میگه سحر صدات کنم؟؟ ترکه می گه نه همون غضنفر صدام کنی بهتره!!
♣♣ یه تركه گفتن: با وطنم جمله بساز. تركه گفت: دیروز رفتم حمام و تنم را شستم! به تركه گفتند: منظورمون ( ط ) دسته دار بود. تركه گفت: اتفاقا با تی دسته دار تنمو شستم
♣♣ مامانه به بچش میگه كه عزیزم و قتی خاله اومد قشنگ میری جلو سلام میكنی میبوسیش بچهه میزنه زیره گریه میگه نه مامان من خاله رو بوس نمیكنم! مامانه میگه ا چرا عزیزم؟ بچهه میگه آخه دیروز كه بابا میخواست بوسش كنه زد تو صورتش
♣♣ یه تركه میره مشهد. وقتی از دور كنبد حرم رو می بینه میگه یا امام رضا چرا با این همه طلایی كه داری هشتم شدی؟
♣♣ یه ترکه زنش سبزه بوده، سیزده به در از ماشین میندازتش بیرون
♣♣ یه ترکه می ره لامپ مهتابی بخره، داخل مغازه می شه ولی چون نمی دونست چی بگه، می گه: ببخشین حاج آقا، لطفا ۱ متر لامپ بدین
♣♣ ترکه دستشویی بوده موبایلش زنگ می زنه پسرش بوده می گه : بابا کجایی ؟ می گه یه جایی . پسره می گه: مامان گفت امروز غذا نداریم هرجا هستی نهارتم بخورو بیا !!!
برچسب:
نویسنده: سروش